لطف الله هنرفر

98

اصفهان ( فارسى )

جامه‌هاى آراسته و مخصوصى مىپوشيدند ، اجازهء سخن گفتن نداشت و چون سپاهيان از برابر او مىگذشتند ، از شكوه و هيبت او همچنان خاموش بودند . مرداويج كه به احياى آداب و سنن ملى نياكان ايرانى خود سخت علاقه‌مند بود ، جشن‌هاى ملى و از آن جمله جشن سده را با شكوه هرچه تمام‌تر برگزار مىكرد و ما در اين‌جا به ذكر شمه‌اى از جشن مفصل سده سال 323 ه ق ، كه آخرين سال حيات مرداويز بوده است ، مىپردازيم : مرداويج خواست جشن پدران بزرگ خويش را ، كه سيصدوده سال بود از آن شكوه جهان‌افروز افتاده بود ، در يكى از بزرگ‌ترين شهرهاى ايران آن روز يعنى سپاهان برگزار كند و به همين انديشه فرمان داده بود از كوه‌ها و دشت‌هاى دوردست هيمهء بسيار گرد آورده و در كنار زنده‌رود انباشته بودند . نفت فراوان از فرسنگ‌ها راه در مشگ‌ها و خيك‌هاى بزرگ آورده و كسانى را كه آن زمان نفت‌انداز مىگفتند ، فرمان داده بود كه در كنار رود گرد آمده بودند . شمع‌هاى قدى بىشمار ساخته و كافور فراوان در ساختن آن‌ها به كار برده و آن‌ها را نيز براى افروختن آماده كرده بودند . بر سر همهء كوه‌هاى گرداگرد شهر و از آن جمله كوه نزديك شهر ، كه در آن زمان گرم كوه مىگفتند ، از بالا تا پايين هيزم و بوته‌هاى فراوان تل كرده و در بيرون شهر از تنه‌هاى درشت درختان كهن‌سال كاخ‌ها و منبرهاى چوبى ساخته و براى اين‌كه هنگام سوختن از هم نريزد و نپاشد با آهن آن‌ها را به‌هم پيوسته و در ميان تنه‌هاى درختان پوشال و خارونى ريخته بودند . شكارافكنان زبردست بيش از هزار زاغ و زغن گرفته و بر نوك پاهاى آن‌ها پوست گردوى پر از پوشال و ريزه‌هاى پشم و كتان نفت‌آلود بسته و آماده كرده بودند . مرداويج فرمان داده بود كه بر سر همهء كوه‌ها و تل‌ها و در ميان دشت پهناور همه با هم به آتش‌افروزى سده آغاز كنند و نوك‌ها و